در ستایش زنجموره....

متن مرتبط با «23» در سایت در ستایش زنجموره.... نوشته شده است

2234

  • نیلوبلاگ

    امشب خیلی دلم گرفت ه...خیلی...نشستم کنار پنجره و سعی کردم از آسمون چیزهایی بفهمم...دیشب شب کابوس های مکرر بود برام..چندبار بیدار شدم و صبح دیدم برق اتاق روشن ه...انگار همه شب به ترس گذشته بود...تنهام بذار س...اعصابم تحریک شده......

    ادامه مطلب
  • 2235

  • نیلوبلاگ

    من از پیش بینی ه سازمان بهداشت جهانی راجع به روند ویروس کرونا در ایران. ترسیدم...خیلی ترسیدم......

    ادامه مطلب
  • 2236

  • نیلوبلاگ

    سینه م نرمال نیست...انگار می خوام سرفه کنم که نرمال بشه...خیلی ندرتا و در حد چهار پنج سرفه کردم...ما مشمول محدودیت ه ساعتهای کار نشدیمبخاطر نوع قراردادمون و اینکه اگر نریم از حقوق مون کسر میشهمن دوست ...

    ادامه مطلب
  • 2238

  • نیلوبلاگ

    امروز خون زیادی رو از دست دادم...تقریبا سی دقیقه ای می شه که رگه های مغزم مبهم و گیج شدند...اعصابم جریحه دار شده و احساس می کنم که سالهاست چشم روی هم نگذاشتم...بهت گفته بودم س...همون روز گفتم...گفته بودم......

    ادامه مطلب
  • 2239

  • نیلوبلاگ

    دیگه مفهوم خیلی چیزها برام رنگ باخته...گاهی گیج میشم از خودم......

    ادامه مطلب
  • 42

  • نیلوبلاگ

    از ی چیزایی واهمه دارم...بیش تر از همه از توی جمع بودن مخصوصا جمع ی که نشناسم... این هفته ، همون زمانی ه که قصد کرده بودم قبل از تولد امسالم اون کار رو انجام بدم...خدا رو.کنارم حس می کنم... امروز ع اول صبح برام کلوچه آورد، آقای ک هم نون و پنیر و گردو گوجه و خیار آورد و گفت هیئتی ه تا بیات نشده بخورید و خوردم...گرسنه م بود... داشتم فکر میکردم که چه خوبه وقتی آدم ها باهم مهربونند، محبتشون دائر مدار سوئ استفاده نباشه...بخاطر قشنگی خود مهر ورزیدن باشه...انسانیت به خرج دادن، نه نفع شخصی... این هفته ف...

    ادامه مطلب
  • 22

  • نیلوبلاگ

    می خوام ی تصمیم بگیرم و پاش وایسم... لطفا اگر متزلزل شدی این پست رو بخون... صبر کن صبر کنxa0 و صبر کن... صبور باش... تو می تونی :)...

    ادامه مطلب
  • 23

  • نیلوبلاگ

    شما رو به اعتقاداتتون قسم دست از حراج کردن دختراتون بردارید... طرف حاضره دختر ه رو برداره به هرکس و ناکسی بده فقط برا این که دختره خونه نمونه...بعدا که می بینن طرف تیکه شون نیست میگن چشممون زدن، بدشانسی آوردی م ، تاوان کدوم گناهمون xa0بود... تاوان گناه نیست...نتیجه حماقت ه... دختر، رحمت ه...خونه آزارش مگه به کی می رسه...توروخدا بس کنید از به موجودیت شناختن ی دختر در کنار یک مرد رو... ما رو که آدم حساب نمی کنن... آدم حالش از زن بودنش بهم می خوره... طرف عکس ه خودش عمرا تو تلگرام نمیذاره خواهرها و ...

    ادامه مطلب
  • 1

  • نیلوبلاگ

    دلم طوفانی ه...شاید هم ابری نمی دونم... دلم گرفته... دوست داشتم می رفتم پیش رفیق کتابی م و باهاش حرف می زدم... بهش می گفتم دلم گرفته...از ناراحتی م از گرفتگی م از حرفهای امروز بابا که تا جیگرم رو سوزوند.. اما رفیق م از زنحموره خوشش نمیاد... خلقم تنگ می شه وقتی دل گرفته ام و رفیق م دیگه تحمل م رو نداره...تا بهش بپرم غمگین میشه و برای حفظ غم روزها روزه سکوت می گیره... تصمیم گرفتم همیشه بهش لبخند بزنم وقتی نمی خواد اون طور هستم من رو بپذیره منم اصرار نمی کنم خودم باشم دوست ندارم دلی ازم بشکنه وقتی ...

    ادامه مطلب
  • 2

  • نیلوبلاگ

    خوشحالم اینجا رو ساختم... وقتی با خودم حرف می زنم حالم خوب می شه مثل وقتی که می نویسم... از وقتی یادم میاد با خودم حرف می زدم... خودم رو صدا می کردم متقاعدم می کردم دعوام می کردم دلداری م می دادم... آهو جان ناراحت نباش... آهو واقعا ازت انتظار نداشتم... آهو غصه نخور خدا باهاته منم هستم... آهو جان هول نشو آهو چته... هنوزم این عادتم رو ترک نکردم... توی خونه راه می رم و دو شخصیتی می شم بی اون که اون لحظه حواسم باشه با خودم دیالوگ می کنم :)...

    ادامه مطلب