
بی حال شدم... داره کم کم بهم فشار میاد... دوست دارم ی چیزی بخورم... چرا زمان نمی گذره... +xa0نوشته شده در xa0دوشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۶ساعتxa019:35xa0 توسطxa0آهوxa0 |xa0 ...
ادامه مطلب
ساده ست...ساده اتفاق افتاد...ساده شروع شد و ساده پیش رفت...اما مطمئنم این همه سادگی تا آخر عمرم تاثیرش رو خواهد گذاشت... عجیب نقشه مسیری شد مسیر زندگی م... چشم های م.ق ی قدرت عجیبی دارن...وقتی از پشت توی آینه جلو رو نگاه کردم و چشمهاش رو دیدم که رو به مسیر جلو بود...ی چیزی درونم شکست ، بغض گلویم رو گرفت و چشم هام پر و خالی شدند... شیشه رو کشیدم پایین، هوای تازه می خواستم... فقط می تونم بگم این چشم ها حزن زندگی رو توشون داشتند...حزن زندگی بقول خودش پوچ و پوک... انگار من فقط حسشون کردم...حس اون چش...
ادامه مطلب