
وقتی بی حالی و سردرد های مکررم مخلوط به تپش قلب ه شدید دیشب شد، صبح به اکراه راهی دکتر ر شدم...ایشون هم برخلاف میل و روح باطنیم گفت اول باید ازمایش بدی... بعد هم رفتم ازمایشگاه... خانومی که خونم رو گر...
ادامه مطلب
دیگه از زندگی اینطوری خسته شدم... از همیشه بودن خسته شدم... از مستقل بودن خسته شدم... وقتی جوونهارو میبینم عاشقند حرارت دارند هیجان و شوق دارند واقعا خوشحال میشم... من همیشه آدمهایی که به شور زندگی لبیک گفتند رو تحسین کردم...تحسین چیزی که نداشتم... چراغ هارو خاموش کردم و لباس راحتی هام رو تنم کردم.....
ادامه مطلب
دلم سفر می خواد... سفر زمینی... تو دل شب ... دلم می خواد به جاده بزنم... نزدیک شدن به سی سالگی جسور م کرده... 45 روز از پاییز گذشت...چه زود گذشت...دلم بارون می خواد ... دلم سفر می خواد سفر از خودم به دوردست های خودم... دیروز م.ق بهم گفت تو از معدود آدم ها یی هستی که من xa0در تمام عمرم خواهم شناخت...xa0 حرفش به دلم نشست چون از عمق دل برآمده بود... م ق آدم خوبی ه... رفیق خوب ی ه... :) داره بارون می باره :) ترکیب بارون و.کانال کولرتو دنیای تنهایی ها و پر از سکوت من، همیشه بهترین نوای دنیا بوده... ب...
ادامه مطلب
به م..خ..ا..ط..ب ؛ سلام... ممنون که حرفتون رو نوشتید...ناراحت نشدم...عصبانی هم نشدم و هیچ خواسته انسانی رو هم نادیده نمی گیرم پس نیازی به قسم دادن نبود :) اما اگر بگم زیاد متوجه حرف ها تون نشدم می پذیرید؟ فقط این رو می دونم که آدم تا به کسی متعهد نشه نمی شه ازش توقع داشت که انتظارات فرد مقابل رو جامه عمل بپوشونه و قدم هایی رو که صلاح میدونه، برنداره...و این درسته برای عاشق سخته و طاقت فرسا اما خب بی راه هم نیست که حافظ گفته راهی ست راه عشق که هیچش کناره نیست ... حالا این که صرف علاقه (ولو دو طرف...
ادامه مطلب
چه دردی پیچیده توی بدنم... همه ی پیچ و مهره های تار و پود م انگار باز شده :) دیگه حوصله هیچ کسی رو ندارم... دوست دارم بخوابم... دوست داشتم دانه ای بودم و زیر خاک می خوابیدم... صدای گله ای از دور دست که به آرامی از من گذر می کنند... سرمای خاک و گرمی آغوشش و رخوت خلأ و عالم مطلقا سکوت... انگار که چشمهام گرم شدن... xa0...
ادامه مطلب