
خونه، تنهام... نمی دونم شاید هم تنهایی ه که پر شده توی خونه... امروز داشتم به مردنم فکر می کردم... به آدم هایی که فرصت خداحافظی با عزیزانشون رو نداشتن... پدرم،مادرم،برادرم،خواهرم،رفیقم،عشقم،دوستم،همسایه م،همکارم من دیگه فردا وقت رفتنم ه ، دیگه نمی بینمتون خداحافظ.... نمی دونم خوب ه یا تلخ که آدم این فرصت رو داشته باشه... اما فکر کن حتی خداحافظی با خودم...کتاب هام...روح پراگ، هرابال، بورخس، حافظ،خیام ، نیما و شاملو و سهراب ...آره این حق من ه... به مامان گفتم فردا نمیام خونه حاج خانوم و ناراحت شد ...
ادامه مطلب