440

خرید بک لینک

امکانات وب

امروز،روز طاقت فرسایی بود.

تشییع جنازه و خاکسپاری رو بخاطر وصل به مسجد وافطار انداخته بودن سه ظهر...

دل خراش بود...

بعد از رفتن مردم من موندم توی اون قبرستون محلی و قدم زدم.

قبرهارو دیدم.چهره ها رو، حشره ها رو و اسم ها رو...

گلستان چراغی محبوبه عزیزلو آرامگاه مادری مهربان آرامگاه نوگل عزیزمان آرامگاه پدری دلسوز...

آفتاب مستقیم توی سرم میزد...

امروز اولین روز روزه داری امسال بود که تشنه و بیقرار شده بودم...

م تو حال خودش نبود.وقتی دیدمش بغلم کرد.هق هق می کرد...توی گوشم آروم گفت

یتیم شدم سها...

ترکها آدمهای محجوبی اند..چقدر محجوبانه سوگواری کردند...

سرم درد می کنه...

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 1:43 توسط آهو |
در ستایش زنجموره.......

ما را در سایت در ستایش زنجموره.... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 137 تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 4:25

صفحه بندی